ارزشگذاری Valuation
تحلیل بنیادین یک شرکت شامل تحلیل گزارشهای مالی و سلامت مالی شرکت، مدیریت و امتیازات رقابتی، رقبا و بازارهای مربوطه است. در تحلیل بنیادین اساس پیشبینی بر مبنای وقایع و رخدادهای واقعی پایهگذاری شده است. معاملهگر با تحلیل اتفاقات و اخبار دنیای واقعی و بر اساس دانش و استراتژی خود، به پیشبینی بازار میپردازد.
سعی کنید ارزش شرکت را تعیین کنید. به یاد داشته باشید که یک سهم نشاندهندهٔ بخشی از یک کسبوکار است و فقط یک تکه کاغذ نیست. - والتر شلوس
مدل قیمتگذاری داراییهای سرمایهای در امور مالی، روشی برای مدلسازی میزان ریسک مالی است و ارتباط میان میزان ریسک و نرخ بازده مورد انتظار یک دارایی را توضیح میدهد. این مدل در قیمتگذاری اوراق بهادار ریسکدار و در سبدهای سهام متنوع کاربرد دارد. یکی از روشهایی که به سرمایهگذاران در تبیین ریسک و بازده سرمایهگذاری کمک میکند، استفاده از مدل قیمتگذاری داراییهای سرمایهای است.
مدلسازی قیمتگذاری داراییهای سرمایهای کمک میکند تا ریسک سرمایهگذاری و نرخ بازده سهام مورد انتظار، محاسبه شود. نقطهٔ آغاز این مدل، نرخ بازده بدون ریسک است که صرف ریسک به آن اضافه میشود؛ صرفی که سرمایهگذاران به دلیل پذیرش ریسک بیشتر انتظار آن را دارند. ضریب بتا واحد اندازهگیری ریسک سیستماتیک سهام است که درجه حساسیت تغییرپذیری بازده هر سهم را نسبت به تغییرپذیری میزان بازده بازار اندازهگیری میکند.
تنزیل جریان نقدی در دانش مالی یکی از روشهای قیمتگذاری است، که بهمنظور برآورد داراییهای مالی و بررسی میزان جذابیت فرصتهای سرمایهگذاری در سهام شرکتها، مورد استفاده قرار میگیرد. برای تحلیل تنزیل جریان نقدی، جریانهای نقدی آتی شرکت پیشبینی میشوند و با تنزیل آنها (گاهی با استفاده از میانگین موزون هزینهٔ سرمایه) ارزش فعلی شرکت به دست میآید. این روش برای ارزشگذاری پتانسیلهای موجود در یک سرمایهگذاری سودمند است. اگر ارزشی که از طریق مدل تنزیل جریان نقدی بهدست میآید، بالاتر از قیمت فعلی سهم باشد، سهم یک فرصت مناسب برای سرمایهگذاری تلقی میشود.
از مدل تنزیل سود تقسیمی میتوان برای ارزیابی شرکتهایی استفاده کرد که وضعیت باثباتی با نرخ رشد ثابت دارند. این مدل ارزش یک سهم را تابعی از سودهای تقسیمی مورد انتظار در دوره آتی، هزینه حقوق صاحبان سهام و رشد مورد انتظار در سودهای تقسیمی میداند.
آشنایی با روشهای ارزشگذاری ضروری است و هزاران کتاب دربارهٔ ارزشگذاری وجود دارد که فرآیندهای متفاوتی را توضیح میدهند. اما به نظر میرسد روشهای ریاضی نظیر DCF برای ارزشگذاری یک شرکت با تمام پیچیدگیهایش کافی نیستند. زیرا یک تغییر کوچک در متغیرها تأثیر زیادی بر نتیجه ارزشگذاری دارد. به همین دلیل است که این روشها بسیار غیرقابلاعتماد هستند. در صورتی که از این روشها استفاده میکنید شرکتهایی را بیابید که نسبت به ارزش حسابشده آنقدر ارزان هستند که حتی اگر محاسبات شما اشتباه باشد، حاشیه امنیت Margin of Safety شما را پوشش دهد. حاشیه امنیت یک اصل مهم در سرمایهگذاری ارزشی است.
فرض کنید ۲۰ تخممرغ دارید. آیا برای حمل آنها از سبدی استفاده میکنید که دقیقاً تحمل وزن ۲۰ تخممرغ را دارد، یا ترجیح میدهید سبدی با تحمل وزن ۲۵ تخممرغ پیدا کنید؟